امام عصر (عج)

زمين مست ، زمان مست

زمين مست ، زمان مست

يقين مست ، گمان مست

جهان مست و زمان مست

و زبان مست و بيان مست

دارد صداي ثانيه ها تند مي شود

دار د صداي ثانيه ها  تند مي شود

شمشير ظلم اهرمنان كند مي شود

دارد صداي پاي غريب آشناي شهر

مي آيد از فراسوي بي انتهاي شهر

پریده دل به هوایت چرا نمی آیی

پریده دل به هوایت چرا نمی آیی

فدای سوز صدایت چرا نمی آیی

چقدر دیده هستی صبور دوری تو

چقدر ندبه برایت چرا نمی آیی

ای صورت نکویت چون صورت محمد

ای صورت نکویت چون صورت محمد

***

عبد خدا شمایل  میر علی خصایل

ای قبله ی فضایل بر امت محمد

باید که ز دوری تو شعری بنویسم

باید که ز دوری تو شعری بنویسم

از داغ صبوری تو شعری بنویسم

یک قافیه ي تازه گر امروز رسانی

یا اینکه شراری به لب من بنشانی

ای ولی مطلق دین یوسف زیبای زهرا

ای ولی مطلق دین یوسف زیبای زهرا

ای معز الاولیا وی دشمن سرسخت اعدا

گرچه نام پاک تو هر لحظه بر روی زبان ها است

لیک هستی بی کس و بی یاور و غمگین و تنها

امشب سرم تنم نفسم زیر پای تو

امشب سرم تنم نفسم زیر پای تو

آقا بیا تمام کسم زیر پای تو

امروز هم گذشت و به امید روز بعد

آیا شود که من برسم زیر پای تو

الا که گردش عالم بود به ایمایت

الا که گردش عالم بود به ایمایت

فدای شال قشنگ به رنگ خضرایت

به میهمانی باران بیا قدم بگذار

که ابر آن مژه و مدفنش بود پایت

من شیفته ی جمال چون ماه توام

من شیفته ی جمال چون ماه توام

انشاءَالله شیعه ی آگاه توام

گر قابل محضرت بدانی آقا

یک عمر تمام پیرو راه توام

عمری ز دست دیده و دل گریه می‌کنم

عمری ز دست دیده و دل گریه می کنم

با روی از گناه خجل گریه می کنم

از دوری نگاه و ز بسیاری خطا

جانا ببین چگونه دو دل گریه می کنم

بهارآمده اما بهار بي تو خزان

بهارآمده اما بهار بي تو خزان

تويي طراوت نوروز و نم نم باران

تويي شكوه شميم شكوفه هاي سفيد

توگل توسبزه تو آئينه و تويي قرآن

به اشک دیده نوشتم که دوستت دارم

به اشک دیده نوشتم که دوستت دارم

دم سپیده نوشتم که دوستت دارم

اگر چه با منی و در کنارمی هر جا…

تو را ندیده نوشتم که دوستت دارم

یابن الحسن بیا که دلم غرق ماتم است

یابن الحسن بیا که دلم غرق ماتم است

حال جهان و خلق جهان بی تو در هم است

آمد بهارو کرده شکوفه گل وگیاه

اما بهار بی گل رویت جهنم است

نشسته است سحر لا به لای چشمانت

نشسته است سحر لا به لای چشمانت

شده قضا و قدر مبتلای چشمانت

تمام هستی من نذر یک اشاره ی تو

چقدر دلبری ای جان فدای چشمانت